تبليغاتX
نوشته های بی خواننده - فحاشی شدیم ...

نوشته های بی خواننده

فحاشی شدیم ...

خیلی وضعیت ناجوری است که مشغول راه رفتن در خیابان باشید و پشت سرتان خانمی (خانم نه چندان محترمی) مشغول فحاشی با صدای بلند به شما باشد. مردم خیلی بدجور نگاه می‌کنند!

یک جای نسبتا تاریک پیاده‌روی خیابان عباس‌آباد داشتم راه می‌رفتم و از کنار این خانم که رد می‌شدم یک‌دفعه برگشت و مرا نگاه کرد و جیغ زد (شانس آورد که سیبیل نداشتم و گرنه احتمالا غش می‌کرد!) من هم زدم زیر خنده! خلاصه تا جایی که صدایش می‌رسید به من و همه کس و کارم فحش داد ... از بس که فحش‌هایش بی‌ربط بود من بیشتر خنده‌ام می‌گرفت! (یک قسمت از فحش‌اش این بود که اگه خواهر و مادر خودت هم بود می‌خندیدی؟)

+ نوشته شده در  2007/12/25ساعت 13:42  توسط علی گنجه ای   |