داستان خون چکانی سیبیلهای ما...
ما ریش داشتیم به چه بلندی و چه زیبایی و ... ولی جوانان فامیل به ریش حساسیت داشتند و یک روز تهدید کردند که اگر تا فلان روز تراشیدی که تراشیدی و گر نه میسوزانیم. (واقعا هم میسوزاندند)

این شد که یک روز در خانهمان جشن ریشتراشان برگزار کردیم و ریشها را مرحله به مرحله تراشیدیم و پسردایی ارشد هم عکس گرفت.

خودمان از این سیبیلهای بهخصوص خیلی خوشمان آمد و عکسمان را گذاشتیم توی پروفایل مرحوممان در اورکات (این هم هک شد ولی تقصیر خودمان بود). یک نسخهی دیگرش را هم گذاشتیم توی سایتمان به آدرس www.ganjei.com که فعلا فعال نیست. چند داستان در مورد این سیبیل رخ داد:
1- کیوان و عسل یک برنامه به سفارش یک مشتری خارجی نوشته بودند و جایی نداشتند که هاستش کنند و به مشتری نشان دهند. گفتم بگذارید روی سایت من. گذاشتند و تست گرفتند و درست بود ولی وقتی میخواستند سایت را به مشتری نشان بدهند یادشان رفت ایندکس را عوض کنند و مشتری رفته بود و سیبیلهای خونچکان مرا دیده بود و برایشان نوشته بود برنامه را که ندیدم ولی این آقا اگر shave کند بد نیست!
2- سیبیلمان توی اورکات کلی جذبه داشت برای خودش. 10-12 نفری بودند توی فرند لیستمان بودند که فقط جذب سیبیلها شده بودند. یکبار یکی از این بچه سوسولها مزاحم یکی از دوستان ما شده بود. همین که یک پیغام محکم برایش گذاشتیم که برو بچه مزاحم نشو، دمش را گذاشت روی کولش و در رفت.
3- محمد علی ابطحی توی اورکات خیلی فعال بود و ما هم جزو فرند لیستش بودیم و یکبار هم تولدمان را تبریک گفت. خیلی دوست دارم بدانم موقعی که داشت تبریک تولد را تایپ میکرد، با خودش فکر میکرد این بابا چه جور آدمی است!
4- تا سالها بعد این سیبیلهای اورکاتی سوژه بود. وقتی با مهران جمالی آشنا شدم تعریف میکرد که «وقتی عکس تو را توی فرند لیست محمود سهرابی دیدم، کلی توی فکر رفتم که من اگر با این آدم توی خیابان حرفم شود چکار میکنم؟» و به این نتیجه رسیده بود که بجز فرار کردن چارهای ندارد!
5- کامیبز نامی عکس اورکات ما را دزید و به اسم خودش گذاشت توی Gazzag
